کودک آنلاین

موضوع مقاله : کودکان و خانواده

دسته بندی : کودکان و خانواده

0
اگر کودکان با ترحم زندگی کنند می آموزند برای خود احساس تاسف کنند
اگر کودکان با ترحم زندگی کنند می آموزند برای خود احساس تاسف کنند احساس تاسف داشتن برای خود به گیر افتادن در باتلاق شنی مشابهت فراوان دارد. در هر دو مورد یک نیروی اسرار آمیز انسان را به پایین می کشاند تا کاملا غرق شود. تنها امیدش این است که کسی سر برسد و او را نجات دهد. اگر کودکان با ترحم زندگی کنند می آموزند برای خود احساس تاسف کنند

اگر کودکان با ترحم زندگی کنند می آموزند برای خود احساس تاسف کنند
احساس تاسف داشتن برای خود به گیر افتادن در باتلاق شنی مشابهت فراوان دارد. در هر دو مورد یک نیروی اسرار آمیز انسان را به پایین می کشاند تا کاملا غرق شود. تنها امیدش این است که کسی سر برسد و او را نجات دهد.
این دستور کاری برای موفقیت نیست. اگر ما نسبت به فرزندانمان یا خودمان احساس ترحم داشته باشیم به آنان می آموزیم که اشکالی ندارد در مورد خود احساس تاسف کنند. این راه به آنان نوآوری ، پشتکار و شور و شوق را تعلیم نمی دهد. برعکس احساس تاسف از انرژی می کاهد و اغلب بی پناهی و درماندگی و بی لیاقتی به بار می آورد.
ما میخواهیم فرزندانمان مبتکر باشند و بتوانند قدرتی را که نیاز دارند در خود بیابند و هنگامی که نیازمند کمک دیگران هستند بتوانند آن را طلب کنند. برای اینکه الگوی خوبی برای آنان آماده سازیم باید بتوانیم خود در زندگی همین گونه عمل کنیم.
شاید نه به طور کامل شاید نه همیشه ولی آنقدر که کودکان ما بیاموزند برای مقابله با آنچه ناگزیر به رویارویی با آن می شوند نیروهای درونی خود را به حرکت درآورند. این بدان معناست که ما باید قدرت درونی لازم برای رویارویی با مشکلاتی که زندگی پیش روی ما قرار می دهد پیدا کنیم.
ما همچنین باید به فرزندانمان ایمان داشته باشیم و بپذیریم که در هنگام لزوم قد راست میکنند و در برابر موانع زندگی می ایستند.
تلاش در جهتی متفاوت
همه ی ما در لحظاتی برای خود احساس تاسف میکنیم . بر این تصوریم که زحمت زیادی می کشیم ولی آنچه حق ماست به دست نمی آوریم گویی زندگی با ما راه نمی آید. گاهی ممکن است از خود بپرسیم (( چرا من ؟ )) اگر مراقب نباشیم احساس دلسوزی برای خو میتواند به آنچنان حالت روحی ای تبدیل شود که ما را از نالیدن و دل و دماغ نداشتن گه گاه به نومیدی کامل بکشاند.
احساس ما ، ما را محدود می کند به برگزیدن داده هایی که تنها نگرش (( من بیچاره)) را حمایت میکند و در چرخه ای تکراری از تفکر گرفتار خواهیم آمد که ما را به دور باطلی از دلسوزی به حال خود و ناتوانی هدایت میکند.
اگر خود را در چنین موقعیتی دیدیم بسیار مفید خواهد بود که فکر کردن به مسائلمان را متوقف کنیم و بکوشیم کاری انجام دهیم – هر کاری .من به پدر و مادرها توصیه میکنم به دوچرخه سواری بروند ،پیاده روی تند انجام دهند یا فقط به سفری دلخواه فکر کنند.
شما نمی دانید چقدر خوشبخت هستید
یکی از معمول ترین موضوع هایی که پدر و مادری را در الگوی (( بیچاره من)) اسیر می سازد به مقایسه میان زندگی فرزند و زندگی خود ایشان در دوران کودکی شان مربوط می شود. جودیت یازده ساله همیشه می دانست مادر او چه زمانی می خواهد در این مسیر حرکت کند زیرا ابتدا از سخن گفتن درباره ی زندگی خود وقتی که در سن جودیت بوده شروع می کرد و پس از ادامه ی ان می رسید به اینکه حالا جودیت چقدر خوشبخت است و خیلی چیزها دارد و نمی فهمد که پدر و مادر او چقدر برایش زحمت می کشند. این گفت و گو معمولا در خودرو انجام می گرفت جایی که جودیت هیچ راه فراری نداشت.
مادر جودیت اغلب با جملاتی شبیه این شروع می کرد: (( برای بچه های امروزی همه چیز خیلی عادیه مثلا صد دلار پول دادن بابت یک کفش ورزشی)).
جودیت نمی دانست چه پاسخی بدهد به جز اینکه زیر لب بگوید: آهان ! و در صندلی جا به جا شود. اما چانه ی مادر تازه گرم شده بود.
(( گمان نمی کنم بفهمی وقتی به سن تو بودم چقدر کار می کردم. پرستاری بچه ها آن هم هفته ای سه شب به اضافه ی یکشنبه شب ها . من مثل تو همه ی وقتم را با دوستانم تلف نمی کردم.))
در این لحظه جودیت که دیگر تحملش را از داده است می گوید: (( مادر من همه ی مدت وقتم را با دوستانم تلف نمی کنم تکالیف خیلی زیادی انجام می دهم خیلی هم بیشتر از شما کار می کنم)).
به این ترتیب میان مادر و دختر رقابتی به وجود می آید که کدام یک بیشتر حق دارند برای خود دلسوزی کنند. قصد مادر شروع این رقابت یا حتی دلسوزی برای خودش نیست. منظور او این است که به جودیت یاد دهد قدر چیزهایی را که دارد ، بداند و به خاطر آنها بیشتر سپاسگذار باشد.
اما پیامی که از گفتار او شنیده می شود این است(( من به تو حسادت می کنم و از اینکه امتیازاتی را که تو داری من نداشتم دلم می سوزد.))همراه با پیامی زیرکانه تر (( تو به من مدیونی!)) جای تعجب ندارد که هر وقت مادر این سخنان را شروع می کند جودیت آه میکشد.
هیچ اشکالی ندارد که ما نیازمان به قدرشناسی را به طور مستقیم بیان کنیم. مادر جودیت هنگامی که برای بردن او به خانه به مدرسه می رود میتواند به سادگی بگوید: (( من خوشحالم که میتوانم این کار را برای تو انجام دهم و خوشحال تر خواهم شد اگر بدانم تو قدر این کار مرا می دانی.))
برای تقاضای روشن و واضح قدرشناسی لازم نیست مادر برای خود دلسوزی کند. البته در این مورد هم نمیتوانیم مطمئن باشیم فرزندانمان واکنشی را که دلخواه ماست از خود نشان دهند ولی اگر پیام ما روشن و صریح و خالی از عقده های قدیمی باشد احتمال اینکه آنچه را انتظار داریم به دست آوریم بسیار زیاد است.
بدترین زمان ها
حتی زمانی که فاجعه یا مصیبتی به بار می آید باز هم ترحم کمکی نمی کند. به این دلیل که ترحم احساسی خالی از مهر است . ما برای قربانی احساس تاسف می کنیم و در عین حال خرسندیم و حتی احساس برتر بودن می کنیم زیرا خودمان گرفتار چنان مشکلی نشده ایم.
در حالی که همدلی ، احساسی همراه با مهربانی و نزدیکی است و تلاشی برای آنکه خود را به جای دیگری بگذاریم. وقتی احساس همدلی داریم از خود می پرسیم چگونه می توانیم به دیگری کمک کنیم.
یکی از شگفت انگیزترین چیزها در مورد مصیبت یا فاجعه نحوه ای است که آن مصیبت یا فاجعه میتواند سبب پدید آمدن بهترین رفتارها در انسان ها شود. قربانی های بداقبال اغلب با قدرت و شهامتی شگفت انگیز ابراز وجود میکنند.
مثلا چه بسیار کودکان معلول که درباره ی چگونگی زندگی کردن درس هایی بسیار ارزنده به پدر و مادر خود می دهند بسیار بهتر از آنچه پدر و مادرها میتوانند به ایشان بیاموزند.
حتی کودکانی با بیماری های درمان ناپذیر بیشتر وقت ها می توانند بر احساس تاسف برای خودشان پیروز شوند. آنان ممکن است گاهی احساس نومیدی کنند ولی در آن حالت نمی مانند.
منبع : کتاب کودکان چیزی را می آموزند که با آن زندگی میکنند
اگر کودکان با ترحم زندگی کنند می آموزند برای خود احساس تاسف کنند

اگر کودکان با عدالت زندگی کنند ، عادلانه رفتار کردن را می آموزند.اگر کودکان با عدالت زندگی کنند ، عادلانه رفتار کردن را می آموزند.

اگر کودکان با عدالت زندگی کنند ، عادلانه رفتار کردن را می آموزند. کودکان تمایل دارند دربارۀ عدالت بسیار منطقی باشند. در نظر آنان، عدالت به معنای راستی و بی عدالتی به معنای نادرستی است. آنان در بازی های خود از قوانین روشنی پیروی می کنند که مشخص می سازد چه چیزی درست است و انتظار دارند دیگران نیز آنها را به کار گیرند.


اگر کودکان با مهر زندگی کنند می آموزند دنیا جایی زیبا برای زیستن استاگر کودکان با مهر زندگی کنند می آموزند دنیا جایی زیبا برای زیستن است

اگر کودکان با مهر زندگی کنند می آموزند دنیا جایی زیبا برای زیستن است نخستین دنیای کودکان ما خانواده است. آنان در هزاران لحظه ی به ظاهر کوچک و کم اهمیت زندگی خانوادگی ، از ما می آموزند که برای چه چیز ارزش قایل شوند، چگونه رفتار کنند و از زندگی چه انتظاری داشته باشند. اگر کودکان با مهر زندگی کنند می آموزند دنیا جایی زیبا برای زیستن است


اگر کودکان در زندگی مورد پذیرش قرار گیرند دوست داشتن را می آموزنداگر کودکان در زندگی مورد پذیرش قرار گیرند دوست داشتن را می آموزند

اگر کودکان در زندگی مورد پذیرش قرار گیرند دوست داشتن را می آموزند ما واژه ی (( دوست داشتن )) را برای توصیف پویاترین و حیاتی ترین تجربه ی انسانی به کار میبریم. آنچه ما دوست داشتن می نامیم بزرگتر از هر چیزی است که میتوانیم درباره ی آن سخن بگوییم. بیشتر آدمها موافق هستند که در زندگی هیچ چیزی مهمتر از دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن نیست. اگر کودکان در زندگی مورد پذیرش قرار گیرند دوست داشتن را می آموزند


اگر کودکان با دشمنی زندگی کنند ، می آموزند که بجنگنداگر کودکان با دشمنی زندگی کنند ، می آموزند که بجنگند

اگر کودکان با دشمنی زندگی کنند ، می آموزند که بجنگند کودک آنلاین: بیشتر ما تصور نمی‌کنیم که رفتارمان غیردوستانه یا خصمانه باشد. البته می‌دانیم به خانواده‌های خشن و بدرفتاری که در خبرهای محلی روزنامه از آنان نام برده می‌شود شبیه نیستیم. بااین‌حال ممکن است در خانه از جوی از رنجش و ناخشنودیِ پنهان همراه با خشونت ابراز نشده ایجاد کنیم که خانواده را به ناآرامی بکشاند و به ناگهان انفجاری را موجب شود. اگر کودکان با دشمنی زندگی کنند ، می آموزند که بجنگند

نظرات شما

فقط کاربران می توانند دیدگاه خود را ثبت کنند.
در صورتی که عضو هستید اینجا کلیک کنید
و در صورتی که تمایل به عضویت دارید اینجا کلیک کنید.

دیگر مقالات

    مقاله?ویدیو?کاربر?
    لیست مقالات
    لیست ویدیو ها
    لیست کاربران